سکوت کردم واژه ها به من سیلی زدند !
سکوت کردم تقدیر نامه ها مرا سرزنش کردند!
تقدیر نامه ها مرا نفرین کردند ، سکوت کردم ،اما واژه ها مرا چون گدایان سمج التماس کردند.
شاعران وقت شناس همیشه سر وقت می رسند ، شاعر وقت شناس یعنی شاعر هواشناس ، پس ازبیست سال هوا مساعد شده است
آنقدر که می شود از در بار فرح و جشن های تخت جمشید تا کنگره ی حافظ رابا سر دوید
و در برگشت از خیابان حافظ سر در آورد
شاعر وقت شناس کسی است که نان را به نرخ روز می خو رد.
در میتینگ های ادبی از سالن های مجلل سر در نمی آورد شاعر وقت شناس باید قدر زیبایی ها را بداند .
مهم نیست اگر صندلی های چرخ دار چرخ غرور می زنند ! مهم نیست اگر به ما وصله ی ناجور بچسبانند
شاعر باید مگسش را بپراند شاعر باید چشمش کور باشد!
روی گل می نشستم اگر حرمت گلها را داشتند
در لاک خود فرو می رفتم ،اگر ناخون های لاک زده صورت انقلاب را نمی خراشیدند
حتی شاید به پارتی می رفتم اگر پارتی بازی نمی شد!
ای دوست از من جان بخواه اما، فریاد سهم من است ، چنانکه سهم ابوذر بود .
دیشب با کسی بودم که باپای خویش مرا تا نخلستان های کوفه برد از نخلستان صدای گریه می آمد، دیشب در مضامین مظلوم نحج البلاغه می اندیشیدم ، که ابوذر از راه رسیداین بار پا بپای ابوذر رفتم از نخلستان تا خیابان از چهار راه غم گذشتیم، از چهار راه فقر
که اعتراض ابوذر مرا به خود آورد
من می گذشتم اما ابوذر....
نمی توانست از کنار این همه بی تفاوت بگذرد!!!!!!!
دردا که همه به ابوذر تنه می زدند دردا که اعتراض ابوذر در لا بلای همهمهمه ها گم شد.
بگذار تا ملوک به آرامگاه خوانوادگی اش بنازد و هر روز عکس پدر بزرگش را بزرگتر کند
تا همه بدانند نجیب زاده ی قاجاری است
دیروز در خیابان زنی را دیدم که مانتوهای سبک سامورایی را تبلیغ می کرد ، با آستین های تنگ (مخصوص آنانی که با تیمم نماز می خوا نند ) !
در بالای شهر هم که جدیدا مد شده به نیت چهارده معصوم ، آپارتمانهای چهار طبقه می سازند
قاضی یی در یک روز از دو طرف سه بار سفارش شد من کلاهم را قاضی کردم دیگه وقت رفتن انگار
جهنم بر پا شد!!
مردم اما سوار سرسره ی بی خیالی شده بودند ومر تب قلعه ها و اسبهایشان را به رخ هم می کشیدند
از بعضی مجله ها بوی ادکلن شبهای پاریس متصاعد است من اما به واقعیتی می اندیشم که در تاریکی شب ، سطل های زباله را می کاوید
امشب با علی خواهم گفت :
اینجا کسی انبان نان به دوش نمی کشد
اینجا چقدر دروغ می گویند ، اينجا ، اینجا همسایه از همسایه خبر ندارد ، اینجا نحج بلاغه را در کتابخانه های چوب گردو زجر می دهند!!
من خبر موثق دارم هنوز در بیمارستانهای کشاورز هیچ کشاورزی پذیرش نمی شود !!!! و با پول بیت المال رپرتاژ تسلیت چاپ می کنند.
بیایید مرزهای خونینمان راپاس بداریم ، بیایید به کراوات ها محل نگذاریم بیایید با ماشین بیت المال به خانه ی با جناقمان نرویم ، بیایید کمی جدی تر به مسئله نگاه کنید بعضی ها استقلال را در ورزشگاه آزادی جستوجو می کنند باور کنید حمام های سنا ما را بی بخار بار می آورند دریغا که هر روز کسی خود را به آب آتیش می زند اما آب از آب تکان نمی خورد !!
ای کاش دنده ی اخلاصمان نمی شکست ای کاش سجاده ی ایمانمان نمی پوسید بیایید به گناهنمان اعتراف کنیم ما چقدر زود دچار فراموشی شدیم باور کنید پیشتر بهتر از این بودیم
|
+| تراوشهاي قلبي
مرتضی در دوشنبه هفدهم تیر 1387
|