تبليغاتX
عشق پنهان
فقط برای تو
 

سکوت کردم  واژه ها به من سیلی زدند !

سکوت کردم تقدیر نامه ها مرا سرزنش کردند!

تقدیر نامه ها مرا نفرین کردند ،  سکوت کردم ،اما واژه ها مرا چون گدایان سمج التماس کردند.

 

 

شاعران وقت شناس همیشه سر وقت می رسند ، شاعر وقت شناس یعنی شاعر هواشناس ،  پس ازبیست سال هوا مساعد شده است

آنقدر که  می شود از در بار فرح  و جشن های تخت جمشید تا کنگره ی حافظ رابا سر دوید

و در برگشت از خیابان حافظ سر در آورد

شاعر وقت شناس کسی است که نان را به نرخ روز می خو رد.

در میتینگ های ادبی از سالن های مجلل سر در نمی آورد شاعر وقت شناس باید  قدر زیبایی ها را بداند .

مهم نیست اگر صندلی های چرخ دار چرخ غرور می زنند !  مهم نیست  اگر به ما وصله ی ناجور بچسبانند

شاعر باید  مگسش را بپراند شاعر باید چشمش کور باشد!

 

 

روی گل می نشستم اگر حرمت گلها را داشتند

در لاک خود فرو می رفتم  ،اگر ناخون های لاک زده صورت انقلاب را نمی خراشیدند

حتی شاید به پارتی می رفتم اگر پارتی بازی نمی شد!

ای دوست از من جان بخواه  اما، فریاد سهم من است ، چنانکه سهم ابوذر بود .

دیشب با کسی بودم  که باپای خویش مرا تا نخلستان های کوفه برد از نخلستان صدای گریه می آمد، دیشب در مضامین مظلوم نحج البلاغه می اندیشیدم ، که ابوذر از راه رسیداین بار پا بپای ابوذر رفتم از نخلستان تا خیابان از چهار راه غم گذشتیم، از چهار راه فقر

که اعتراض ابوذر مرا به خود آورد

من می گذشتم اما ابوذر....

نمی توانست از کنار این همه بی  تفاوت بگذرد!!!!!!!

دردا که همه  به ابوذر تنه می زدند دردا که اعتراض ابوذر در لا بلای همهمهمه ها گم شد.

بگذار  تا ملوک به آرامگاه خوانوادگی اش بنازد  و هر روز عکس پدر بزرگش را بزرگتر کند

تا همه بدانند نجیب زاده ی قاجاری است

 

دیروز در خیابان زنی را دیدم که مانتوهای سبک سامورایی را تبلیغ  می کرد ، با آستین های تنگ (‌‌مخصوص آنانی که با تیمم نماز می خوا نند ) !

در بالای شهر هم که جدیدا مد شده به نیت چهارده معصوم ، آپارتمانهای چهار طبقه می سازند

قاضی یی در یک روز از دو طرف  سه بار سفارش شد من کلاهم را قاضی کردم    دیگه وقت رفتن انگار

جهنم بر پا شد!!

مردم اما سوار سرسره ی بی خیالی شده بودند  ومر تب قلعه ها و اسبهایشان  را به رخ هم می کشیدند

از بعضی مجله ها بوی ادکلن شبهای پاریس متصاعد است من اما  به واقعیتی  می اندیشم که در تاریکی شب ، سطل های زباله را می کاوید

امشب با علی خواهم گفت :

اینجا کسی انبان نان به دوش نمی کشد

اینجا چقدر دروغ می گویند ، اينجا ، اینجا همسایه از همسایه خبر ندارد ، اینجا نحج بلاغه را در کتابخانه های چوب گردو زجر می دهند!!

من خبر موثق دارم هنوز در بیمارستانهای کشاورز هیچ کشاورزی پذیرش نمی شود !!!! و با پول بیت المال رپرتاژ تسلیت چاپ می کنند.

  بیایید مرزهای خونینمان راپاس بداریم ، بیایید به کراوات ها محل نگذاریم  بیایید با ماشین بیت المال به خانه ی با جناقمان نرویم ، بیایید کمی جدی تر به مسئله نگاه کنید بعضی ها استقلال را در ورزشگاه آزادی جستوجو می کنند باور کنید حمام های سنا ما را بی بخار بار می آورند دریغا که هر روز کسی خود را به آب آتیش می زند اما آب از آب تکان نمی خورد !!

 

 

ای کاش دنده ی اخلاصمان نمی شکست  ای کاش سجاده ی ایمانمان نمی پوسید بیایید به گناهنمان اعتراف کنیم ما چقدر زود دچار فراموشی شدیم  باور کنید پیشتر بهتر از این بودیم

|+| تراوشهاي قلبي مرتضی در دوشنبه هفدهم تیر 1387  |
 
این هم چند تا سند تو ال جالب

لاکپشت ها هم عاشق می شن ولی تحمل درد عشق برایشون راحتتره  چون حد اقل عشقشون آروم آروم ترکشون می کنه

در تنهایی به خود بیا موز که تنها.تنهایی است که که آموزنده تر از هر جمعی است

|+| تراوشهاي قلبي مرتضی در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387  |
 زندگی

 

زندگی بعنی عشق یعنی رسیدن                           اما امان از نرسیدن

زندگی یعنی عشق احساس لطافت                    امان از خشم و درد و نفرت

زندگی یعنی صفای درک معشوق                       یعنی دیدن آن چشم محجوب

زندگی یعنی و یعنی های دیگر                        یعنی گذشتن تا رسیدن

 

شاعر :مرتضی م

|+| تراوشهاي قلبي مرتضی در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387  |
 


آن روز كه بر مي خانه عشق تو بودم        اصل عشقم را در مي خانه ديدم

 

گويي كه بودي از ازل مهو و انيسم         عشق و اميدم زاده ي قلب و روانم

 

ديدهگانم هر دمي مانده به راهت              بوسه بر خاكت زنم بر خاك كويت

 

فكر من در هر زمان آيد به سويت            آمدم بي اختيار بر خاك كويت

 

من كه از عشق گويم نمي گويم مرا           وز خودت جان را دهي بر من عطا

 

من فقط خواهم دمي عشق تو را                ديدنت بوييدنت فهم تو را

 

گر ندانستي به من عشقت روا                  در دمي بر هم بز دين مرا

 

اي سوار خسته ي درد آشنا                      گر بخواهد ايزد حق متعال

 

هر دري هر قفسي گردد رها                  فائق آيد مجنون از هجرت يار

 

فصل زيباي بهاران آمده                       عشق ما گويي سراغاز آمده

 

عشق ما سرچشمه ي عشق خداست          عشق زهرا با علي مرتضي ست

 

البته آنهاكجا و ما كجا                          ما همانيم قطره از درياي جان

 

گر نقاب مهدي اندر گه گشاد                 در سلامم گويمت با اشك و شاد

 

گر گذاري قدمت بر ديده ام                  تا تمام عمر در ذكر توام

 

گر شوي با من برايم ليلي ام                  تا تمام عمر مجنون تو ام

                                                  

                                                              شاعر : مرتضي . م

 

|+| تراوشهاي قلبي مرتضی در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387  |
 

 

من خوبم!

 

تنها حیرانم!

 

حیران از این دل پریشان که نمیدانم چرا همیشه  غم زده و  طوفانی  است، با ز سعی می کنم  ، سعی

 

  می کنم  بغض هایم را ته گنجه پنهان کنم   تا شاید دلم دست از آ شفتگی بردارد  اما  ....

 

مدام بیتاب میشود !  آه خدا یا دیوانه تو را می خواند پس اجابتش کن!!!!  دل  من حساس است دیگر تاب تنهایی را ندارد !!!

دیگر  نمی توانم  حتی  به  آمدن باران سرش را گرم کنم

من گناهکارم !

گناهم این همه دلتنگی است و تنها بغض...

واگه  تو ، برای لمس  خیالم می آیی، آن را  دور تر ها به  جرم تمام گناهانی که با افتخار جارشان میزنم، به دستانت،می بخشم

حتی نور نگاهم را هم بخشیدم ...

حالا با دست خالی  تا وان بارانی بودن را پس می دهم.

باکم نیست!

   دوباره  من گم می شوم در  وسوسه ی بودنت ومنتظر می مانم تا مرا بیابی !

من گم می شوم در وهم ان همه  جاده ، وصبوری می کنم که تو مرا به ماندن بخوانی!!!!

قمری زیر نور مهتاب می خواند !

 باد می وزد!

ابر می گریزد ومن باز منتظر می مانم !

می هراسم....

تقدیر را سر زنش می کنم، بغض می کنم آهی  می کشم ....

اما  بی فایده است ما دیروز را گم کرده ایم ودر پی فردا دوانیم....

 هی از ته دل دعا می کنم که کاش دیروز مان خواب باشد! همه اش گمان می کنم که عمری است در  خواب بوده ایم و دمی است که بیدار شده ایم

البته شاید هنوز هم در خواب باشیم  و ..........

فقط خود را به بیداری میزنیم

 

 

به امید روز های پر از شادی و امید به زندگی                          

                                                                              مرتضی.  م

راستی بچه ها این آیدی یاهویه منه                sina_nahavandi_17 

   

|+| تراوشهاي قلبي مرتضی در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387  |
 
سلام بچه ها

 خیلی خوشحالم که بعد از این همه وقت باز تونستم آپ کنم  واقعا ببخشید بچه ها

چون این چند وقت خیلی مشکل برام پیش اومده ُ اگه بشنوید باور نمی کنید  اصلا بگذریم مهم اینه که الان  برگشتم و از داشتن دوستای گلی مثل شما به خودم افتخار می کنم

همتون رو می بوسم خیلی دوستون دارم بوس بوس بوس

|+| تراوشهاي قلبي مرتضی در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387  |
 
سلام         

خوش حالم که دوباره بعد از مدتها تونستم آپ کنم  امیدوارم سال جدید رو با یک دنیا پر از عشق و محبت و انرژی مثبت شروع کنید من همیشه به یادتون هستم

 شما هم خدا رو از یاد نبرین!!!!!!

|+| تراوشهاي قلبي مرتضی در پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385  |
 برف

 

 راستی بچه ها برف چقدر قشنگه ؛  امروز تو شهر ما  یه عالمه برف اومده واقعا زیباست باید ببینید همه جا سفید شده فقط حال میده برا بیرون رفتن ؛ حالا کی دوست داره با من بیاد بریم بیرون؟

البته لازم نیست شما خودتون با من بیاین فقط کافیه قلبتونوبه من بدین ؛ حالا کی قلبشو به من میده؟

کسی نبود؟؟؟!!!!!!!

اصلا میدونین چیه خودم تنهایی میرم بیرون شما هم بشینید تو خونه هی برید تو اینترنت هی بیاین تو وبلاگ من

آخرش که چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

هیچکی منو دوست نداره.............................

-

-

-

-

نه شوخی کردم داشتم خودمو براتون لوس می کردم  لا اقل خدا که منو دوستم داره

 *هیچ وقت خدا رو از یاد نبرید *  

می دونی چرا چون عشق رو آفریده، چون زندگی رو آفریده

  از همه مهمتر چون تو روآفریده             

بازم میگم با همه وجودم دوستون دارم

 

|+| تراوشهاي قلبي مرتضی در سه شنبه سوم بهمن 1385  |
 محرم

سلام

 بچه ها فرا ر سیدن ماه محرم رو به همتون تسلیت میگم من امیدوارم بتونم لااقل تو این مدَت آدم بشم شما هم برام دعا کنین 

|+| تراوشهاي قلبي مرتضی در دوشنبه دوم بهمن 1385  |
 بازم سلام
بازم سلام می دونم که حالتون خوبه   ازتون ممنونم منم شما رو دوست دارم بچه ها من همتون رو دوست دارم و دلم براتون تنگ می شه پس بهم زود به زود سر بزنیده
|+| تراوشهاي قلبي مرتضی در دوشنبه بیست و پنجم دی 1385  |
 سلام

                                   سلام دوستای خوبم 

 

 

 دوباره فرصتی دست داد که بتونم آپ کنم امید وارم حال همگی تون خوب باشه

و خورشید عشقتون بدرخشه واز معشوقتون راضی باشین  خیلی خوشحال می شم 

 برام نظر بزارین

|+| تراوشهاي قلبي مرتضی در شنبه بیست و سوم دی 1385  |
 دوست دارم

 

اگه يه روز نشه که ديگه با تو باشم

برات می نويسم خدا نخواست ما با هم باشيم
ولی بدون اون روز روزه مرگ عشق منه

 

 

قد ۱۰۰ تا قابلمه با هرچی لب تو عالمه می بوسمت قبل همه.

 به شرطی که بهم بگی دوست دارم يه عالمه. حالا دوسم داری يه عالمه؟

 

 

 

برو زير بارون دست تو باز کن

 .به تعداد قطرههاي باروني که گرفتي دوستم داري

و به تعداد قطرههايي که نگرفتي دوست دارم

 

|+| تراوشهاي قلبي مرتضی در جمعه بیست و دوم دی 1385  |
 عشق

عشق مثل دریا

خشمگین و ویرانگر

همچو موج دریا

پر فریب و عصیانگر

همچو اسبی وحشی

می رمد در جانت

می کشد عقلت را

می شود زندانت

عشق رویایی نیست

مثل خواب گل ها

همچو سوز پاییز

می خزاند دل ها

عشق هم می میرد

انتهایش پیداست

دوست داشتن اما

تا همیشه زیباست

|+| تراوشهاي قلبي مرتضی در جمعه بیست و دوم دی 1385  |
 رفتن

 

 

 

با ورم نميشه دستات تويه دست من نباشه

رو درو ديوار خونه گرد تنهايي مونده باشه

تو هموني كه ميگفتي تو دنيا هيچكي مثل من پيدا نميشه

تو هموني كه ميگفتي قلبم ماله تو باشه واسه هميشه

باورم نميشه كه چشمات بره ماله ديگرون شه

با غريبه آشنا باشه با غريبه مهربون شه

                                               منتظر آهنگ زیبای قدمهایت هستم

|+| تراوشهاي قلبي مرتضی در جمعه بیست و دوم دی 1385  |
 تولد
سلام امروز روز تولد این وبلاگ منه راستش هر چی گشتم مغازه ها تعطیل بود براتون کیک بخرم

به بزرگیه خودتون ببخشین

|+| تراوشهاي قلبي مرتضی در چهارشنبه بیستم دی 1385  |
 

|+| تراوشهاي قلبي مرتضی در یکشنبه پانزدهم خرداد 1384  |
 
 
بالا
خوش اومدي عزيزم





h www.mahsasaeid.blogfa.com